|
زندانيان بي گناه
به تو كه فرياد دردت در زندان تنهايي پيچيد
۰
و كسي شكستنت را نديد ۰
هيچكس فرياد بيگناهيت را نشنيد ۰ هيچكس جز تو ، اينهمه درد و رنج را بدل
نخريد ۰
چه كسي تلخي زندان ترا چشيد ۰
بعد از آن كسي چهره دوست داشتنيات را
نديد ۰
عروسي كه تا ابد برايت جامه عزا پوشيد ۰ مادر داغداري كه روز و شب برايت گريست ۰ ۹ ژانويه ۲۰۰۴ عباس رضانيا بروكسل۰ ۰۰ بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
7:50 |
سرگذشت پرندهام
پرندهام از آشيانه پر زد و رفت ۰
با رفتن پرندهام همه چيز خرد و شكست
غم نبودنش در خانه دلم نشست ۰
كلبه عشق در نبودن پرنده ماتمكده
گشت
پرنده معصوم در مزرعههاي دور آشيانه بست
۰ حسرت ديدار دوبارهاش در دلم
نشست
ديدگانم به يادش به اشك نشست ۰
نقش خيال او در دلم جاودانه گشت
چه سالها و فصلها از رفتن پرندهام گذشت
۰ قصّه سرگذشت ما به افسانهها
پيوست
گلهاي غمگين در نبودنش پژمرده گشت
۰ افسوس كه پرندهام هيچگاه باز
نگشت ۰
تقديم به بانوي عزيزي كه چند سال قبل از كشور دانمارك برايم نوشتند كه همسرم مرا براي هميشه ترك كرد و رفت ۰ ![]() + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
7:18 |
هموطن دل نگران فرداي توام ۰
تو كه هستيات در لحظهاي بر باد رفت ۰
تو كه عزيزت اينچنين به زير خاك رفت ۰
هموطن امروز اگر از تو دورم ۰
قلبم از هر زمان به تو نزديكتر است ۰
هموطن غم تو درد منست ۰
هموطن دلم را به زير پايت ميگذارم ۰ هموطن اشكهايت را از ديده ميزدايم
۰هموطن كلبهات را دوباره ميسازم ۰
هموطن پوست تنم را به جاي فرش زير
پايت ميگذارم ۰
هموطن قشنگترين گلها را در باغچه دلت
ميكارم ۰
حتي اگر لحظهاي لبخند را به لبانت باز
گردانم ۰
هموطن در خلوتم برايت بهترين سرودهها
را ميسرايم ۰
هموطن دستت را به تسليت ميفشارم ۰
۲۵ ژوئن ۲۰۰۲ عباس رضانيا ( كامي ) بروكسل۰ بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
7:8 |
در بستر نرم خيالم
تو آمدي دوباره به سراغم يادم آمد آنشب در كنار جويبار هر دو سرمست از خوشي عاري از غمها در ميهماني مهتاب به تماشا ايستاده بوديم هر دو با هم ، در كنار هم مرغ شب آواز عشق ميخواند چشمانت با دلم رازها ميگفت نور سيمايت بر آب ميتابيد و سپس تو همچون فرشتهاي در آسمان دلم بال گشودي وقتي كنارم بودي دنيا مال من بود ۰ تو رفتي براي هميشه و ظلمت و تاريكي همه جا را فرا گرفت ۰ دوباره دلم تنها شد هنوز بعد از گذشت سالها وقتي تاريكي شب همه جا را در بر ميگيرد ۰ گويي دوباره جويبار مرا به سوي خود ميخواند ۰ ترا آنجا جستجو ميكنم ۰ ترا در سكوت وهم انگيز شبهاي تنهايي ميجويم ۰ ايكاش هرگز نبودم ۰ افسوس كه نپائيدي اي عشق ۰۰۰۰۰ ۲۰ ژوئن ۲۰۰۲ عباس رضانيا + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
7:2 |
آخر قصّهام آخرين شعرم بود ۰
شعري براي رهايي از دردها و غصّهها ۰ و تو اي واپسين لحظهها ، كه مرگ را برايم به ارمغان ميآری ۰و تو اي جدايي كه مرا با خود به گور سرد ميكشاني ۰ و تو اي عشق افسوس كه ديگر با من نميماني ۰ و تو اي تنهايي تا اَبد در اينجا ميماني ۰ و تو اي نازنين كه امروز شعرم را ميخواني ۰ آيا هنوز هم مرا به ياد ميآري ؟ ۵ ژوئيه ۲۰۰۴ عباس رضانيا ( كامي ) بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت
0:49 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت
0:0 |
تو ايستادهاي تنها ، بر قله دلها
و همه خوبي را از تو ميآموزند اي بزرگ من در كنارت غمهاي دنيا را به هيچ ميگيرم ۰ تو قلبت به وسعت دنياست و وسعت نگاهت تمام درياهاست ۰ هرگاه نااُميدي وجودم را در بر ميگيرد اُميد ديدار توست كه به من جان تازه ميبخشد ۰ دوستهايت را دوست دارم چون ترا دوست دارم اي پرنده بلند پرواز ، اي شاهين اي همزبان جاوداني اي همدم اي روشنايي صبح ، اي جلوه شادي اي شاهين ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مينياپوليس ۰ آمريكا تقديم به پسر عموي عزيزم كه دوران خوشي را با او در ايران و اروپا و آمريكا گذراندم ۰
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت
11:45 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت
21:24 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت
8:38 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت
15:17 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت
15:35 |
پيوند قلبها همه دوست داشتنها يک دنيا عشق و صفا من و تو ما رازها و رمزها ان جدايی ها انهمه دلتنگی ها من و تو ما انتظارها. بی قراری ها در ارزوی به هم رسيدنها مشتاق نوازش دستها من و تو ما اين مای گذشته های با صفا اين مای از هم جدا اين مای هميشه تنها عباس رضانيا....بلژيک ۲۵اوريل ۲۰۰۳ + نوشته شده توسط عباس رضانيا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت
11:54 |
من هميشه ترا ميستودم ۰
من هميشه بهار را در چشمان تو ميديدم ۰ من هميشه از دوريت رنج ميبردم ۰ من هميشه در كنارت دنيا را زيبا ميديدم ۰ من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم ۰ من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم ۰ من هميشه ، همه جا فقط ترا ميديدم ۰ من هميشه در التهاب ديدارت ميسوختم ۰ من هميشه برايت بهترين ترانهها را ميسرودم ۰ افسوس كه تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي ۰ ۱۹ ژوئن ۲۰۰۱ بروكسل ۰ بلژيك عباس رضانيا ( كامي ) + نوشته شده توسط عباس رضانيا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت
11:40 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت
23:18 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت
16:53 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت
0:14 |
+ نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت
0:10 |
من ساليان سال دربدر بدنبال عشق گشتهام ۰ من تمام سرزمينهاي دور را ، در جستجوي عشق زير پا گذاشتهام ۰ من در پسكوچههاي عاشقي دلم را ، در تك تك خانههايش جا گذاشتهام ۰ من در تاريكي شبهاي تنهايي از همه اين كوچهها گذشتهام ۰ من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سرودهام ۰ من آتش عشق را در دل همه عشاق افروختهام ۰ من خوشههاي عشق را به گيسوان دختران زيبا آويختهام ۰ من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيدهام ۰ من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريستهام ۰ من در زندان تنهايي بدون عشق افسردهام ۰ ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ عباس رضا نيا ( كامي ) مينياپوليس + نوشته شده توسط عباس رضانيا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت
10:0 |
پرندهاي تنها از ايران پر زد و رفت ۰
پرنده در سرزمينهاي دور بدنبال آشيانه گشت ۰ همه جا از روی جنگلها و جويبارها گذشت ۰ سالها و سالها همه جا گشت و گشت ۰ پرنده دور از وطن دلش خيلي شكست ۰ پرنده بال پروازش خُرد و شكست ۰ پرنده روي شاخهاي يخ زده نشست۰ قطرههاي اشك در چشم او نشست ۰ آواي پرنده از دشتهاي جدايي گذشت ۰ چه كسي راه بازگشتم بست ۰ تقديم به همه پناهندگان ايراني در سرتاسر دنيا ۰ ۲ اوت ۲۰۰۰ عباس رضانيا ۰ بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت
1:14 |
اي آفريدگار ، با تو به كهكشانهاي دور رسيدم ۰
اي چشمه حيات ، همه جا با تو بودم ۰ اي زيبايي ، همه جا ترا ميديدم ۰ اي دوست ، صفا و صميميت از تو آموختم ۰ اي جدايي ، چه سالها بخاطرت درد كشيدم ۰ اي غربت ، در تنهاييات مُردم ۰ اي زندگي ، با تو من به خدا رسيدم ۰ ۳ سپتامبر ۲۰۰۱ عباس رضانيا ( كامي ) مينياپوليس + نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت
8:31 |
من درخت عشق را
در باغچه خانهمان كاشتهام من دلدادگي را از تك تك شاخههاي عشق آويختهام من با درختم چه فصلها ، چه سالها زيستهام من از او درس محبّت آموختهام من ميوه درختم را به همه عشاق بخشيدهام من با درختم هزاران هزار بار شكفتهام من دوستي را با عشق درآميختهام من بي تو * دور از درختم چقدر افسردهام من با تو اي عشق زندهام بي تو پژمردهام ۰ ۲۹ اوت ۲۰۰۱ عباس رضا نيا ( كامي ) بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
10:11 |
تو قصه قشنگ دوست داشتني ۰
تو احساس لطيف و پاك شعرهاي مني ۰ تو ستاره شبهاي مني ۰ تو آشناي غصّههاي مني ۰ تو همان خواب خوش عاشق بودني ۰ تو تسكين دردهاي مني ۰ تو شور و التهاب شعرهاي مني ۰ تو نشاط جواني مني ۰ تو نيمه گمشده مني ۰ تو شوق بودني ۰ تو ماه شبهاي مني ۰ تو بهشت آرزوهاي مني ۰ تو در تمام شعرهاي مني ۰ تو شعله بلند آتش عشق مني ۰ تو سپيده دم تاريك شبهاي مني ۰ تو تب هيجان بيتاب بودني ۰ تو ذره ذره جاري در وجود مني ۰ تو تنها معناي زنده بودني ۰ تو همدم لحظهها شيرين مني ۰ تو آرزوي خوشبخت بودني ۰ تو ساقه نازك گل ابريشمي ۰ اين تويي كه در نگاهم شكوفه ميزني ۰ عباس رضانيا ( كامي ) + نوشته شده توسط عباس رضانيا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:6 |
پسرم اُميد فردايم ۰
پسرم ستاره شبهايم ۰ پسرم غنچه گلهايم ۰ پسرم دنياي زيبايم ۰ پسرم دانيل تنهايم ۰ پسرم هميشه ترا ميستايم ۰ ۱۵ ژوين ۲۰۰۱ عباس رضانيا (كامي ) بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:23 |
رفيقي كه در عنفوان جواني به زير خاك رفت ديدههايي كه بخاطرش به اشك نشست
او چقدر زود بار سفر را بست و رفت چهرهاي كه براي هميشه در گور سرد پنهان گشت طنين صدايي كه تا ابد خرد و شكست او به رفتگان قرنهاي متمادي پيوست سالهاي بيهودهاي كه از مرگش گذشت خاطرش هيچگاه از دلها بيرون نرفت ۰ ۲۹ دسامبر ۲۰۰۱ عباس رضانيا ( كامي ) + نوشته شده توسط عباس رضانيا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:35 |
به تو كه فرياد دردت در زندان تنهايي پيچيد ۰
و كسي شكستنت را نديد ۰ هيچكس فرياد بيگناهيت را نشنيد ۰ هيچكس جز تو ، اينهمه درد و رنج را بدل نخريد ۰ چه كسي تلخي زندان ترا چشيد ۰ بعد از آن كسي چهره دوست داشتنيات را نديد ۰ عروسي كه تا ابد برايت جامه عزا پوشيد ۰ مادر داغداري كه روز و شب برايت گريست ۰ ۹ ژانويه ۲۰۰۴ عباس رضانيا بروكسل۰۰۰ بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
22:49 |
اي هميشگي ، تو بمان
اي پرستيدني ، تو بمان اي واژه خوشبختي ، تو بمان اي بهانه بودن ، تو بمان اي غزل عاشقانه ، تو بمان اي جاودانه ، تو بمان اي عطر خوش بهار ، تو بمان اي سرود زندگي ، تو بمان اي دوست داشتني ، تو بمان اي دنياي مهرباني ، تو بمان اي عزيز ، من رفتنيام ، تو بمان ۰ اول ژوين ۲۰۰۲ عباس رضانيا بروكسل۰۰۰بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:48 |
زيبايي دشتها را بخاطر بسپار
قشنگي گلها را بخاطر بسپار سبزي سبزهها را بخاطر بسپار زلالي چشمهها را بخاطر بسپار قرمزي شقايقها را بخاطر بسپار مهماني رنگها را بخاطر بسپار پرواز پروانهها را بخاطر بسپار غنچهها و شكوفهها را بخاطر بسپار عشقبازي پرندهها را بخاطر بسپار بنفشهها و نسترنها را بخاطر بسپار رقص لالهها را بخاطر بسپار زمزمه برگها را بخاطر بسپار باغهاي با صفا را بخاطر بسپار نسيم دلپذير بهار را بخاطر بسپار شادي بچهها را بخاطر بسپار بهار را با همه دلرباييهايش بخاطر بسپار ۳ مي ۲۰۰۲ عباس رضانيا بروكسل۰۰۰ بلژيك + نوشته شده توسط عباس رضانيا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
1:50 |
|
|